|
درباره انجمن
مطالعات تاریخ شفاهی |
|
انجمن مطالعات تاریخ شفاهی ایران پیشینه ای دارد و آن بر می گردد به یک
کار پژوهشی مستقلِ منفرد درتبعید که تا امروز مسیری را به مدت 20 سال ـ بدون كمك
از هیچ موسسه دولتی و غیر دولتی٬ چه داخلی و چه خارجی ـ پشت سر گذاشته است. کار
پژوهشی به دو دوره تقسیم می شود. دوره نخست آن، 13 سال طول کشید و دوره دوّم آن
7 سال که با تأسیس انجمن یادشده بالا وارد مرحلة جدیدی شده و کماکان ادامه دارد.
|
|
این
پیشینه به نحوی بامسائلی از زندگی 25 ساله در تبعیدِ بنیانگذار این انجمن حمید
احمدی در کشورهای افغانستان، چکسلواکی سابق، جمهوری دمکراتیک آلمان سابق و
جمهوری فدرال آلمان پیوند دارد. بدین ترتیب، ارائة این پیشینه به گونه ای است که
در عین حال بیانگر شمه ای از یک زندگی نامه فردی او در مهاجرت است. |
|
|
|
نخستین تجربه
در زمینه مصاحبه تاریخ شفاهی |
|
نخستین تجربه در رابطه با این مجموعه «مصاحبه های تاریخ شفاهی» (Oral history interviews ) بر می گردد به زمستان سال 1364 که بنیانگذار این انجمن با نام
مستعار سازمانی «انور» به اتفاق همسر و پسرش در «تبعید مضاعف» در اطراف شهر پراگ
اقامت داشتند. «تبعید مضاعف» یکی از «مجازات» های پدیده استالینیسم و بقایای آن
بود که در مورد مهاجرین سیاسی ای که دارای دیدگاه نظری و سیاسی مخالف با رهبران
احزابشان در مهاجرت و یا با کارگزاران آن نظام داشته اند، اِعمال می شده است.
این «مجازات» ها اَشکال مختلف داشته است: سربه نیست کردن، به اردوگاه کار اجباری
فرستادن و یا «تبعید مضاعف» یعنی ایزوله کردن آنان از طریق قطع هرگونه ارتباطشان
با دیگر مهاجرین سیاسی مقیم «کشورهای سوسیالیستی» سابق. چند ماهی پس از فرستادن
شان به این محل، با هموطنی آشنا شدند که حدود یک سال پیش از آنان به پراگ آمده
بود. یعنی، غنی بلوریان که نزدیک به ربع قرن از زندگیش در سالهای پیش از انقلاب
بهمن 1357 در زندانهای رژیم شاه گذشته بود. زمان زیادی طول نکشید که آشنایی شان
به دوستی انجامید. در آن ایام، «انور» به او پیشنهاد کرد، در این روزها که وقت
کافی دارد چه خوب است اقدام به نوشتن خاطرات زندگیش کند. او گفت، چند باری شروع
کرده که چنین کاری بکند ولی در عمل موفق نشد. آنچه که از مسایل و حوادث زندگیش
می تواند به عنوان خاطراتش به طور شفاهی روایت و تصویر کند، قادر نیست آنها را
با همان کیفیت به قلم آورد و شاید به همین علت که به هنگام هر آغازی، ناخواسته
نوشتن آن را رها کرده است. «انور» به او پیشنهاد نمود، حال که چنین است، می
تواند روایت های شفاهی اش را روی نوار کاست ضبط صوت، ثبت نماید. او از این
پیشنهاد استقبال کرد. |
|
در آن روزها، «انور» خاطراتش را طی چندین جلسه گفتگو با وی، روی نوارهای
کاست آهنگ هایی که آنها را بسیار دوست می داشت، ضبط کرد. در آن مقطع زمانی،
متأسفانه توانِ مالی خریدِ کاست های نو برای ضبط آن گفتگوها نبود. اینک، نوراهای
صوتی آن خاطرات در کنار نوارهای 650 ساعت فیلمِ خاطرات- که نتیجة تحقیق «انور»
در طول سال های بعد که به شکل گفتگوهایی با 60 نفر متعلق به سه نسل از شخصیت ها
و چهره های سیاسی، فرهنگی و هنری ایران در قرن بیستم داشته است- در آرشیو انجمن
یادشده بالا به عنوان نخستین تجربه اش در این زمینه به یادگار باقی است. |
|
|
|
از پراگ تا
برلین غربی |
|
چند ماهی بعد از ضبط آن خاطرات، در تابستان سال 1365 یک جلسه حزبی تحت
نام «کنفرانس ملی» از سوی هیئت سیاسی پنج نفره حزب توده در مهاجرت (علی خاوری،
حمید صفری، امیرعلی لاهرودی، حبیب فروغیان و داود نوروزی) در شهر کابل تشکیل شد.
در آن کنفرانس، «انور» به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب توده انتخاب شد. چند ماه
بعد از آن، او و خانواده اش را از پراگ به برلین شرقی منتقل کردند و برای کار
حزبی، عضویت در هیئت تحریریة نشریه «دنیا» ارگان سیاسی و تئوریک کمیته مرکزی حزب
توده ایران را به او پیشنهاد نمودند. سیاست شان چنین بود که با فراهم کردن
موقعیت جدید، او را به سوی نرمش و سازش با هیئت سیاسی آن حزب بکشانند تا از موضع
انتقادی اش که حدود دو سال تا آن زمان ادامه داشت، دست بردارد و به آن سیستم
استالینی و کارگزارانش تمکین کند. اما او در آن ایام به شناخت جدیدی از ماهیّت
آن سیستم و نیز مناسباتی که در آن زمان تحت پوشش «مناسبات انترناسیونالیستی
احزاب برادر» خود را به دروغ آن گونه می نمایاندند، رسیده بود. او کوشید تا از
درس های سخت تاریخ درباره زندگی رهبری حزب توده ایران در دورة مهاجرت پیشین پند
گیرد. کادر مرکزی آن حزب که پیش از انقلاب سال 1357 به مدت 25-30 سال در اتحاد
شوروی و اروپای شرقی سابق یعنی طولانی ترین زندگی در مهاجرت سیاسی را در تاریخ
86 حزب کمونیست جهان آن روز پشت سر گذاشته بود. به سختی می توان باور داشت،
تصویر ستایش گونه ای که آنان از آن کشورها به نام «سوسیالیسم» ارائه می کردند و
یا رهبران آن کشورها را معمارانی معرفی می نمودند که گویا در حالِ ساختن «انسانِ
طراز نوین» در آن سرزمین ها هستند، زبانِ حقیقتِ شناخت و تجربة زندگی 25 ساله
شان از آن کشورها بوده باشد. این پدیده از منظرهای مختلف جای بررسی دارد. و
البته نه از زاویة جدل های سیاسی مبتنی بر قدرت و نگاه سُنتیِ توده ای ستیزیِ
هیستریک که وجه غالب آن را از سوی طرفداران سلطنت٬ اسلام گرایان٬ و پاره ای از
چپ در طول سالیان طولانی مشاهده كرده ایم. و همچنین، نه از زاویة آن فضای فکریِ
جزم گرایی انسانهایی در این صف که در جهانِ ذهنیِ نوستالژیک غوطه خورده و یا
هنوز می خورند. |
|
اما جامعة فکریِ
مدرنِ ایرانِ امروز چنین دو شیوة نگاه را زیر تیغ نقد می گیرد. چرا که
امروز نیازمند آن شیوة نگاهی هستیم که اینگونه دردهای تاریخی، فرهنگی و اخلاقی
وجهِ ایرانی آن را به پرسش بکشد، بشناسد و بشناساند. به پرسش کشیدن دردهایی چون
فقرِ فرهنگِ فردگرایی سیاسی (به معنای حقوق و خودمختاری فردی) و فقر فرهنگ
فردگرایی اخلاقی (به معنای مسئول بودن فرد در برابر فرد دیگر و جامعه و اخلاق
مدنی). اینگونه ابعادِ فقر خاصّ این یا آن جریان رهبریِ حزب و یا سازمان سیاسی و
اجتماعی ایران نبوده است بلکه، در مجموع در ایرانِ معاصر جنبة عام داشته است،
یعنی دردهای تاریخی و فرهنگی و اخلاقی جامعه ایرانی که تا امروز ادامه
دارد. |
|
|
|
مبارزه و
روشنگری |
|
«انور» با هدف روشنگری در جهت انتقالِ مسائلِ زندگی سیاسی اش در «اردوگاه
سوسیالیستی»، کوشید تا تجربه اش را خاصّه به درون بدنة حزب تودة ایران منتقل
نماید. او بعد از آمدن به برلین شرقی، در سال 1366 اقدام به نگارش و تدوین
نظریات انتقادی و افشاءگرانه کرد. او در نقد سیاست رهبری حزب تودة ایران در
سالهای پس از انقلاب و سیاست و عملکردهای گردانندگان جدید آن حزب و «مناسبات بین
المللی شان» در آن چند سال مهاجرت جدید، نظریاتش را در دو جزوه و پیام (19 صفحه
و 67 صفحه) به صورت دست نویس تنظیم و از برلین شرقی در درون کشورهای سوسیالیستی
میان مهاجران سیاسی ایرانی پخش نمود. و سپس عنوان موقعیت حزبیش یعنی عضویت در
کمیته مرکزی آن حزب را پس زد و از آن حزب خارج شد ولی کماکان در برلین شرقی باقی
ماند تا درون کشورهای سوسیالیستی به مبارزه اش ادامه دهد. در آن ایام هنوز تصوری
از فروپاشی اردوگاه «سوسیالیسم موجود» وجود نداشت.چند تن از پیش کسوتان جنبش چپ
ایران مقیم اتحاد شوروی در آن زمان آن شیوة مبارزة او را تأیید کردند و ستودند.
اردشیر آوانسیان (عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در سال 1306 و قدیمی ترین
زندانی سیاسی دورة رضاشاه و از پایه گذاران حزب تودة ایران) چنین می نویسد: |
|
«رفیق گرامی انور، نامه ها و جزوه شما را خواندم ... در ماهیت
آنها یک استالینیسم کور وجود دارد و ممکن است تحت فشارهای معین شکل خود را برای
انطباق با وضع تغییر دهند ولی ماهیت فاسد آنها تغییرپذیر نیست. من در تاریخ
کهنسال جنبش کمونیستی ایران از زمان تشکیل حزب کمونیست ایران تاکنون با اینهمه
ناجوانمردی، فساد، حیله گری و بی پرنسیبی روبرو نبوده ام ... با من مکاتبه داشته
باشید و من می کوشم و شما هم کوشش کنید که تماس حضوری داشته باشیم. من به
عنوان یک کمونیست کهنسال ازخدمت شما متشکرم، کار شما بی نظیر بوده است ... برای
من جالب و شادی بخش خواهد بود که ترا از نزدیک ببینم و به صحبت هایت گوش بدهم. اردشیر آوانسیان».
|
|
و همچنین یکی دیگر از چهره های قدیمیِ چپِ ایران در اتحادِ شوروی سابق
یعنی اکبر شاندرمنی (عضو گروه دکتر اِرانی موسوم به گروه 53 نفر و از زندانیان
سیاسی دورة رضاشاه) دربارة نوشته های «انور» می نویسد: |
|
«رفیق گرامی انور! نامه تان همراه پیام 19 صفحه ای بانضمام
روبردار نامة رفیق بلوریان رسید. پیام شما مطالبی در بر دارد، که هم جالب و هم
مهم می باشد. بخصوص برای جوانانی که از همه جا و همه چیز بی خبر صادقانه و با
ایمان بی غش جان بر کف در راه نبرد خونین طبقاتی کشورمان گام نهاده جانانه پیکار
می کنند، اهمیت بسزایی دارد. |
|
مسلّم است کسانی امثال
شما، که سالیان دراز با نابکارانی چون عناصر مورد اعتراضتان، دست بگریبان بوده
اند، وظیفة وجدانی و مسلکی دارند که پرتوافکن پیشراه آنان باشند و آگاهشان سازند
تا راه را از چاه تمیز دهند و رفیق را از نارفیق، ولی در لباس رفیق، باز شناسند.
از اینرو اقدام شما کاریست لازم و صواب، گو اینکه درد دودش را در چشم خواهید
کشید، آنچنانکه دیگران، لیکن ارزش کارهای جسورانة هشدار دهنده و بیدار کننده ای
از این قبیل بیش از آنست که بحساب آید ... رفیق گرامی، گفتنی و شنیدنی ها کم نیست، هر گاه روزگاری بر
حسب تصادف دیداری دست داد، در این باره و مسائل دیگر به سخن خواهیم نشست. از
نوشتن این سطور قصدم آن بود که اولاً دریافت نامه تان را به اطلاعتان برسانم و
در ثانی، به طور گذرا نظرم را دربارة پیامتان بدانید. اکبر شاندرمنی». |
|
|
|
و همچنین بزرگ علوی
نویسندة نامدار ایرانی مقیم برلین شرقی در آن زمان بعد از خواندنِ آن جزوه ها،
وقتی فهمید که آنها از برلین شرقی نوشته و پخش شده بود، عبارتی را درباره
نویسنده آن «در دیدار
نخستین با او» بیان کرده است.
|
|
اما در رابطه با انعکاس مبارزه یا پخش جزوه ها از آلمان شرقی به بدنة حزب
تودة ایران در آن زمان به یکی از نشست های حزبی و چند سخنرانی مطروحه در آن که
به صورت بولتنی منتشر شده بود اشاره می شود. در کنفرانس حزب تودة ایران در
هامبورگ (اعضای معترض) یکی از سخنرانان در آن کنفرانس به نام بابک می گوید: |
|
«رفقا، پس از
رسیدن پیام رفیق انور که ما خارج شدن ایشان را از حزب قبل از رسیدن آن در حوزه
حزبی مطلع شده بودیم، قسمت کوچکی از فساد رهبری و تشکیلاتی حزب بر ما روشن شد و
این پیام چنان مسئولین در رهبری حزب را عصبی کرد که با اینکه قبلاً مسئولین حزبی
اعلام کردند که: «ما به اینها جواب نخواهیم داد، چون کارهای مهمتری داریم»، در
«نامه مردم» [ارگان کمیته مرکزی حزب توده] در جواب رفیق انور مقاله کاملاً ضد و
نقیضی چاپ شد که نشان دهنده اغتشاشات فکری رهبری و مسئولین می باشد. رفیق حزبی
مسئول منطقه شمال آلمان فدرال در جواب پیام رفیق انور اعلام کرد که اگر قدرت
[دولتی] در دست ما بود، می بایستی انور را تیرباران می کردیم. آری، استالین در
زمان خودش تمام اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست زمان لنین را به جز یک نفر آنهم
کروپسکایا (همسر لنین) به علاوه هزاران کمونیست صادق را به نام دشمن خلق
تیرباران و نابود کرد و امروز نوچه های استالین که سیاست استالینی را بر حزب
حاکم کرده اند، اگر می توانستند، نه تنها انور بلکه انورهای بیشماری را این بار
به نام خائن به طبقه کارگر از دم تیغ می گذراندند، بدون اینکه بتوانند ثابت کنند
که اینها به چه دلیل خائن به طبقه کارگر هستند» (کنفرانس اعضای معترض تشکیلات حزب
توده ایران، واحد هامبورگ، بولتن کنفرانس، پائیز
1367، ص ص 4-73». |
|
و در همان کنفرانس،
سخنران دیگری به نام «ارس» چنین گفت: |
|
«من باید از این حزب می رفتم یا می ماندم و مبارزه می کردم. رفقا
تشویق کردند که بایستم و همگی با نهایت متانت و بردباری قدم به قدم این مراحل را
پشت سر گذاشتیم و همگی بر این رأی متفقیم که نظام فعلی حزب با این اَعمال و
سکناتش باید قاطعانه دگرگون شود. البته کسانی نیز هستند که نظریاتشان با ما
موافق است، اما از ترس مقام، جرأت و جسارت بیان نظر مستقل خود را ندارند و به
این اعتقادند که از پایین کاری نمی توان صورت داد و باید با تقیه و پنهان کاری
کردن طرز تفکر خود به رهبری رسید و نظر خود را کم کم غالب کرد ... من به این
رفقا از پشت همین تریبون اعلام می کنم که در حزب ما برای چنین کاری چنین زمینه
ای هم وجود ندارد و رفیق مبارز ما «انور» نمونه بارز آن است. زمانی که با رفیقی
شجاع و دلاور، رفیقی مسئول و دلسوز، با رفیقی از جان گذشته و سرسخت چنین رفتار
می شود، داشتن چنین انتظاری عبث است. نتیجه برخوردی اینچنینی چیزی جز پرورش مشتی
خائف شخصیت باخته نخواهد بود. ما می توانیم عوارض چنین برخوردی را در خودمان،
نسبت به اتحاد شوروی ببینیم. ببینیم که تا چه حد از طرح نظر مستقل خود هراس
داشته ایم و این عدم بیان نظریات، ما را به چه روزی انداخته است...» (همان
بولتن، ص 86) |
|
از سخنران دیگر در آن
کنفرانس به نام «مهر» چنین می خوانیم: |
|
« حدود دو هفته پیش نامه انور از خارج از تشکیلات [حزب] به دست
ما رسید و با نهایت بُهت و تعجّب آگاه شدیم که همه اهل عالم از آن با خبر بوده
اند و ما و کلیه اعضا حزب در هامبورگ از آن بی خبر بوده ایم. از طریق تشکیلات
[حزب] کلامی حرف در این رابطه نیز آنچه که در فوق ذکر آمد [جز استعفای انور] به
ما زده نشده بود. مسائل مطروحه توسط انور نیز، دیگر موضوع حق و حقوق ساده اعضا
در خارج از کشور نبود بلکه تشکیلات ایران و خطراتی که هسته های فعال حزبی در
ایران با آن روبرو هستند را در بر می گرفت. ما نامه انور را به بحث گذاشتیم و در
قبال آن پاسخ خواستیم که زودتر از انتقال سئوالات، جواب آن در «نامه مردم»
[ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران] آمد که همچون آئین نامه با عصبیت نوشته شده
بود ... جالب اینجاست که رفیق مسئول کمیته حزب در منطقه در گفتگوی خصوصی با رفیق
مسئول حوزه اظهار داشته بودند که اگر حکومت در اختیار ما بود باید چنین شخصی را
تیرباران می کردیم. به دنبال این مباحث، نامة دیگر انور رسید که در آن متن نامه رفیق بلوریان
[خطاب به رهبری حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی] مندرج بود آنهم از
طریق غیرتشکیلاتی اخیراً واصل شد ... حال، نمی دانیم قسم حضرت عباس را باور کنیم
یا دُم خروس را» (همان بولتن، ص ص 8-17). |
|
حدود
7 ماه بعد از پخش آن دست نوشته ها در شرق و غرب، دوستان «انور» در برلین غربی
آنها را به صورت دو جزوه
چاپ و منتشر کردند. هیئت سیاسی حزب توده به منظور خنثی کردن تأثیرات
نوشته های «انور» اقدام به چاپ چند مقاله و اطلاعیه در «نامه مردم» ارگان حزب
توده نمود. و به عنوان نمونه در «نامه مردم» چنین می نوشتند: « ... اخیراً دُن
کیشوتی بنام «انور» با یاوه بافیهایی جزوه ای منتشر کرده است ... خود را «سرسخت»
و «مبارز» می خواند و سینه سپر می کنند که گویا یک تنه در برابر «اپورتونیسم» و
«استبداد تشکیلاتی» ایستاده اند، در واقعیت امر، لاف در غربت می زنند. اینان
مردان میدان نیستند. تاب ماندن و مبارزه ندارند. بقول معروف: دو صد من استخوان خواهد
که صد من بار بردارد. پایان کارشان روشن است. در کوتاه مدت معدودی را نیز به
دنبال خود می کشاندند، همین که جنجال ها خوابید و آب ها از آسیاب افتاد، یا به
خیل روشنفکران فسیل و یا به کارگزاران امپریالیسم و بورژوازی می پیوندند...»
(«نامه مردم»، شماره 208، 3 خرداد 1367). |
|
این قبیل نوشته ها را به اَشکال و عنوان های گوناگون به طور مستقیم و
غیرمستقیم برای خاموش نگاهداشتن اعضاء حزب توده در چند شماره «نامه مردم» تکرار
کردند: «نامه مردم»، شماره 194، 27 بهمن 1366؛ شماره 195، 4 اسفند 1366؛ شماره
200، 9 فروردین 1367؛ شماره 207، 27 اردیبهشت 1367؛ شماره 211، 24 خرداد 1367؛
شماره 214، 14 تیر 1367؛ شماره 215، 21 تیر 1367. |
|
و همچنین علی خاوری دبیر اوّل کمیته مرکزی حزب توده در رابطه با خنثی
سازی نوشته های «انور» یک پیام رادیویی از «رادیو زحمتکشان ایران» در کابُل یعنی
ارگان حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اکثریت) خطاب به اعضای حزب توده فرستاد:
«رفقای توده ای! در شرایط کنونی، وحدت و فشردگی صفوف حزب، گسترش و تلفیق کار
مخفی و علنی، هوشیاری و بیداری در مقابل توطئه ها و تحریکات ارتجاع، ضامن حفظ و
بقای حزب زیر رگبار مداوم و رو به تزاید دشمنان آن است. در این میان درستی راه
ما و استواری ایمان ما ضامن پیروزی ماست ... یاران نیمه راه و یا آنانی، که در
افق خونین مبارزه حزب توده ای، سراب تشفی بخش عطش جاه طلبی های خود را می دیدند
و یا انگیزه های خودخواهانه را دنبال می کردند، از راه می مانند و به لجن پراکنی
و حرکات تحریک آمیز و تخریبی علیه حزب، دست می زنند ...» (متن پیام رادیویی علی
خاوری، «نامه مردم»، 3 خرداد 1367). |
|
به غیر از
مقالات، پیام رادیویی و اطلاعیه ها، هیئت سیاسی همچنین اقدام به انتشار یک جزوه
21 صفحه ای تحت عنوان «پاسخ
هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به افتراءنامه انور» نمود.
اینگونه قلم زنی در «نامه مردم» پدیدة جدیدی نبوده و در واقع برای مصرف داخلی در
درون حزب و جلوگیری از رشد جنبش اعتراضی اعضای حزب و البته با تناقض گویی های
آشکاری همراه بود. علیرغم همه این تقلاها و با داشتن امکانات چاپ و رادیویی، اما
مبارزه «انور» علیه سیستم استالینی و پیروان ایرانی آن در «کشورهای سوسیالیستی»
و پخش آن جزوه ها و پیام از برلین شرقی بازتاب مُعینی در جنبش چپ ایران و نیز
تأثیر ویژه ای در بدنه آن حزب داشت. از آنجایی که این مبارزه و پخش نوشته ها در
برلین شرقی دژِ «اردوگاه سوسیالیستیِ» صورت گرفته بود، بُعد سیاسی و روانی آن در
بدنه حزب به مراتب تأثیرگذارتر از آن بود که چنین کاری از کشورهای غربی انجام می
شد. |
|
به هر روی، به خاطر پخش آن جزوه ها و پیام از برلین شرقی علیه گردانندگان
آن حزب و حامیان بین المللی شان در آن کشورها، «انور» و خانواده اش با وضعیت
دشواری در آلمان شرقی مواجه شدند. تحمل فشارها بر او و خانواده اش در برلین شرقی
به مراتب دشوارتر از پراگ بود. او در آن ایام، با نام واقعی خود حمید احمدی با
توضیح کوتاه از سوابق سیاسی و نظامی اش نامة اعتراضی به اریش هونکر شخص اول
جمهوری دمکراتیک آلمان سابق نوشت. در آن نامه، به بی اخلاقی سیاسی آنان در
برخورد با یک پناهنده سیاسی اعتراض نمود و از جمله اعتراض اش در رابطه با دادن
کارت های اقامت دروغین و غیررسمی با نامها و هویت غیرایرانی، یعنی دادن هویت
پاکستانی به او و خانواده اش در آن کشور بود. با داشتن آن هویت غیرواقعی، عملاً
در آن کشور وجود خارجی نداشتند. و در آن وضعیت، از ابتدایی ترین حقوق حتی از
رفتن به کلاس زبان آلمانی برای فراگرفتن زبان کشور محل زندگی شان محروم بودند.
احمدی در آن نامه خطاب به اریش هونکر از جمله به نامه ای استناد کرد که چندی پیش
در تاریخ 13 اوت 1987 به کمیته مرکزی حزب سوسیالیست متحده آلمان نوشته بود. در
آن نامه تصریح نمود که چنین برخوردی با یک پناهنده سیاسی را مغایر با حیثیت یک
انسان می داند. او و خانواده اش تنها با نام های واقعی و با هویت واقعی خود یعنی
هویت ایرانی در تبعید زندگی خواهند کرد و هیچ هویت دیگری را نمی پذیرند.
طلب این حقوق از مصوبات سازمان ملل متحد است و کشورهای عضو، متعهد به اجرای آن
هستند. |
|
البته این سخنان و نامه ها تأثیری در عملکرد گردانندگان جمهوری دمکراتیک
آلمان نداشت، و عملاً شرایطی را به او و خانواده اش تحمیل کردند تا از برلین
شرقی خارج شوند و اینگونه شد که حدود 3 سال پیش از فروپاشی «اردوگاه سوسیالیسم»
از برلین شرقی خارج شدند. و بدین ترتیب، پا پشت سر گذاشتن 5 سال زندگی و مبارزه
در تبعید در کابُل، پراگ و برلین شرقی، وارد برلین غربی شدند. |
|
با
آمدن به برلین غربی اینبار با دشواریهای دیگری برای ادامه زندگی عادی در تبعید
مواجه شدند و به مدت 5 سال، آنان را برای دریافت پناهندگی سیاسی در انتظار نگه
داشتند. زندگی در حال انتظار برای پذیرفته شدن از سوی کشور میزبان در اردوگاه
پناهندگان سیاسی و سپس در محله ای به نام
Märkisches Viertel
معروف به گِتوی برلین و نیز عدم برخورداری از حقوق یک پناهندة سیاسی، وضعیت
روانی و مالی آزار دهنده ای بود که به مدت 5 سال در برلین غربی با آن روبرو
بودند. احمدی ناگزیر مدتی به کار یَدی و کارگری در کارخانه ها روی آورد و
سرانجام، پس از گذشت 10 سال از زمان خروج از ایران موفق به دریافت پناهندگی
سیاسی شدند و در واقع، از آن مقعطع زمانی بود که به وضعیت عادی زندگی یک تبعیدی دست یافتند. |
|
|
|
|
|
آغاز دورة
جدید زندگی |
|
احمدی از سال 1366 با ترک هرگونه فعالیت سازمانی- تشکیلاتی و با پشت سر
گذاشتن حدود 13 سال زندگی سیاسی پرمخاطره تا آن مقطع زمانی با نامهای مستعار
سازمانی «احمد»، «بهمن» و «انور» خود را برای شروعِ یک دوره جدیدِ زندگی و
مبارزه در تبعید آماده کرد. در سن 48 سالگی به ادامه تحصیل در دوره دکترای علوم
سیاسی در دانشگاه برلین پرداخت که 18 سال پیش از آن، وضعیت ادامه تحصیل در دوره
دکترای حقوق بین الملل در دانشگاه «کمبریج» انگلستان را با هدف مبارزه سیاسی
علیه رژیم شاه، رها کرده بود. |
|
او از سال 1366 به تدریج کوشید تا به بازبینی و بازاندیشی دیدگاه سیاسی
13 ساله تا آن زمان بپردازد. دورانی از چند سال پیش از انقلاب به عنوان یک افسر
جوان انقلابی و سازماندة هسته های مخفی نظامی در ارتش (نظامیان دمکرات و
آزادیخواه ارتش ایران «ندا») بر پایة پیشینة تاریخی افسران آزادیخواه مصر در
سرنگونی رژیم سلطنتی در آن کشور. تلاش های نظامی و سیاسی اش در چند سال اول
انقلاب (استاد تاریخ نظامی در دانشکدة افسری، مدیر طرح و برنامة آموزشی برای
ایجاد دانشکدة فرماندهی و ستاد نیروی دریایی ایران و مشاور وزیر دفاع) و مشارکت
در جنگ ایران و عراق به عنوان مشاور نظامی اولین رئیس جمهوری ایران در آن ایام
حساس و سرنوشت ساز که خطر تجزیه خوزستان و چند استان دیگر از ایران می رفت و نیز
ادامه فعالیت در مسائل جنگ تا مقطع آزادسازی خرمشهر در خرداد 1361. این دوره از
زندگینامه نظامی او در این سایت آمده است. |
|
آزادسازی خرمشهر در واقع نماد پیروزی ارتش ایران در آن جنگ بود. و آن
ارتش در کلیّت خود در آن دوران دو سالة دفاع میهنی با حدودِ 30 هزار کُشته نشان
داد که نه ارتش «شاهنشاهی» بود و نه ارتش «جمهوری اسلامی». |
|
وجود چنین پدیده ای در نظامیان ایرانی در آن دورة دفاع میهنی یعنی حدود 2
سال اول جنگ را می توان از زاویة گرایش میهن دوستی و ناسیونالیسم ایرانی مورد
مطالعه قرار داد. البته، نشانة ایستادگی و مبارزه در برابر تهاجم خارجی چه به
شکل نظامی یا فرهنگی، تجربه های پرشماری در تاریخ مردمان این سرزمین سراغ داریم.
خیزشِ نظامیان ایران در کلیّت خود در برابر تهاجم ارتش عراق به خاک ایران و نیز
همرایی و پشتیبانی بخش اعظم جامعة ایران متناسب با امکانات و توانایی هایشان در
برابر تهاجم عراق دفاع از سرزمین ایران، تجربة نزدیک این واقعیت بوده است.
واقعیت این است، اکثریت بزرگ نظامیان که در جبهه های نبرد در آن ایام نقش اساسی
داشته اند، در وجه غالب خود در موضعِ مخالفت با جمهوری اسلامی در ایران بوده اند
و هیچ توافقی با پدیده ای به نام نظام اسلامی ایران نداشته اند. اما این موضع
فکری، مانعِ دفاع آنان از میهن نشد. تجربه نشان داده است که آنان حساب دفاع از
میهن را با دفاع از حاکمیت روحانیون در ایران جدا از همه می دیدند. این تجربة
درخوری است از زاویه پدیدة ناسیونالیسم ایرانی که صدام حسین و نیز دولت وقت
آمریکا در پشتیبانی از صدام در حمله به ایران، نتوانستند این واقعیت را دریابند.
اما جمهوری اسلامی در کارزارِ تبلیغاتی خود در طول 25 سال گذشته همواره کوشیده
است تا پدیدة میهن دوستی و ناسیونالیسم ایرانی و نیز بطور مشخص نقش ارتش ایران
در جنگ تا مرحلة آزادسازی خرمشهر را با بکارگیری دو عبارت کلّی یعنی «رزمندگان
اسلام» و «دفاع مقدس 8 ساله» مخدوش سازد. در حالیکه، واقعیت این است که جنگ 8
سالة ایران و عراق را می باید به دو دوره تقسیم و ماهیت آن دو دوره را از هم
تفکیک نمود. حدود 2 سال اول جنگ یعنی از 31 شهریور 1359 تا خرداد 1361 که مقعطع
آزادسازی خرمشهر بوده است، در واقع دوره دفاع میهنی ایرانیان در این جنگ است. و
دورة 6 سالة دوم جنگ که با ورود به خاک عراق و با فرماندهی و نقش مسلّط سپاه
پاسداران آغاز شد و تداوم پیدا کرد در واقع، دورة تهاجمی جمهوری اسلامی (با زیر
پا گذاشتن قطعنامه 514 شورای امنیت) در این جنگ بوده است. ماهیت و عملکرد این تجاوز
(مطابق تعریف تجاوز از مصوبات سازمان ملل متحد در سال 1973) عیناً همانند تجاوز
صدام حسین در 31 شهریورماه 1359 به خاک ایران بوده است. |
|
هر سخن و نوشته ای دربارة مسائل نظامی- سیاسی جنگ ایران و عراق بدون در
نظر گرفتن واقعیت مقولة 6 + 2 و
عدم تفکیک این دو رقم سمبولیک که هر یک دارای محتوای تاریخی معینی در این زمینه
هستند، نمی تواند در راستای روشنگری و تاریخ نگاری واقع گرایانة جنگ ایران و
عراق باشد. نوشته ها، گفته ها و تاریخ نگاری رسمی و دولتی جمهوری اسلامی ایران
دربارة جنگ ایران و عراق تاکنون از این واقع گرایی فاصلة ژرفی داشته است. |
|
احمدی در هفتة دوم بعد از آزادسازی خرمشهر، یک تحلیل نظامی- سیاسی تدوین
کرد و در آن به ضرورت پایان دادن به جنگ در آن مقطع زمانی تأکید نمود. آن تحلیل
را به اتفاق فرماندة وقت نیروی دریایی ایران (ناخدا افضلی) در دیدار حضوری
دونفره و گفتگوی دوساعتة آنان با رئیس شورای عالی دفاع وقت، ارائه گردید. (شرح
تفصیلی مسائلِ این مقطع و نیز دیگر مسائل
جنگ ایران و عراق در این دورة دوساله، نگاه کنید به: حمید احمدی، «تحقیقی دربارة تاریخ انقلاب ایران، چاپ آلمان، 1380،
صفحة 776 تا 910). |
|
پس از ادامة جنگ در آن مقطع، احمدی خود را از هرگونه فعالیت در رابطه با
جنگ کنار کشید. حدود 9 ماه بعد، به ناگزیر از آن سرزمین رانده شد. رانده شدن از
سرزمینی که برای دفاع از آن حاضر به هزینة همه زندگی خود شده بود و تا مرز جان
پیش رفت. وی راهِ تبعید ناخواسته ای را برگزید که اینک 25 سال است ادامه دارد. و
بالاخره، بازبینی مسایل و وقایع سالهای زندگی در تبعید. او بازبینی و تحول در
دیدگاه نظری- سیاسی خود را دوره رهایی از تفکر چپ ایدئولوژیک و دوره انتقال به
جامعه روشنفکری نوین ایران می داند. در عین حال، نقد او به تفکر چپ ایدئولوژیک
به معنای کم بهاء دادن به دستاوردهای ترقی خواهانه در عرصه هایی که مبتنی بر
مبارزات جنبش چپ ایران در جامعه ایرانِ قرن بیستم بوده، نیست. او در سخنرانی
اخیرش در دانشگاه کلمبیا در نیویورک در مارس 2006 درباره روش تحقیق میدانی خود
در زمینة تاریخ معاصر ایران و جایگاه روشنفکری ایران پیش و پس از انقلاب سال
1357 صحبت کرد. او به پیدایش یک تحول مهم تاریخی در جامعة نوین روشنفکری ایران
تأکید نمود و در بحث مربوط به ایدئولوژی زدایی و جایگاه فکری- سیاسی این طیف
روشنفکران، گفت: |
|
وقتی صحبت بر سر جدایی و
رهایی این طیف از روشنفکران از ایدئولوژی می شود، نباید جدایی از آرمان تلقی
کرد. و البته آرمان نه به معنای «اندیشه های آرمانی» (اتوپیایی) که از پارادایم
روشنفکری تجدد بدور است. آرمانِ آنان که من نیز خود را در این صف می بینم،
مبارزه در راه آزادی و دمکراسی در ایران و حقوق بشر پایه اساسی دمکراسی مدرن با
نگاه و چالشی جهانی به این مبارزه و مقاومت یعنی علیه هر آن چیزی که در جهان
آزادی انسان و آنچه شکوه زندگی را تهدید می کند. |
|
|
|
آثار و
شیوة نگرش تاریخی |
|
احمدی از سال 1366 یعنی در طول 20 سال گذشته روی کار تحقیقات تاریخی
دربارة تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در قرن بیستم متمرکز شده است. حاصل کار
تحقیقاتی او در طول 20 سال گذشته، تألیف و تدوین 10 جلد کتاب، نگارش حدود 20
مقاله تحقیقی، گردآوری و تنظیم 15 هزار سند تاریخی از 80 حزب، سازمان، گروه و
جمعیت اپوزیسیون ایرانی و جنبش دانشجویی و جنبش زنان ایران از سال 1905 تا 2000
میلادی بالغ بر 300 هزار صفحه در 300 مجلد که تاکنون 150 مجلد آن تنظیم شده است،
سخنرانی در 7 دانشگاه در اروپا و آمریکا و گفتگوی رادیو و تلویزیونی در حدود 100
ساعت دربارة مسائلی از تاریخ معاصر ایران، و در رابطه با پژوهش در حوزة تاریخ
شفاهی ایران، گفتگو و ضبط خاطرات 60 شخصیت و فعالِ سیاسی، فرهنگی و هنری سه نسل
از ایرانیان در قرن بیستم در 650 ساعت فیلم ویدیویی. پیش بینی می شود که این
مجموعه را تا سال 1394 یعنی حدود 8 سال دیگر به 1000 ساعت فیلم خاطرات از سه نسل
در قرن بیستم برساند. |
|
روش تحقیق تاریخی احمدی توجه اوست به مبانی اجتماعی تحولات سیاسی و در
این نگرش توجه بیشتر اوست به نقش اجتماعی طبقات فرودست در تحولات تاریخی ایران
معاصر و از زاویه این نگاه تاریخی، در عین حال فاصله گیری و نقد اوست از فهم سنتی
برخورد اغراق آمیز نسبت به این نقش که مبتنی بر رویکرد قالبی تاریخ نگاری مورخان
مارکسیسم روسی در شوروی سابق و تاریخ نویسان ایرانی پیرو این شیوه تاریخ نگاری.
این شیوة نگاهِ سیاسی- ایدئولوژیکی شان به تاریخ، ناکارآیی خود را در ارائة
شناخت واقعیت های تاریخی ایرانِ معاصر نشان داده است. و همچنین نگاه منتقدانه
اوست به تاریخ نگاری سُنّتی در زمینه تاریخ ایرانِ معاصر که تاریخ نویسی رسمی
دوران پهلوی ها و جمهوری اسلامی نمونة آن است که واقعیت های مغشوشی از تاریخ
معاصر ایران ارائه کرده اند. و در دامن زدن و ایجاد آشفته فکری تاریخی جامعه
ایران طی چند دهة اخیر، بیشترین سهم به آنان تعلق می گیرد. |
|
دربارة شیوة تحقیق و تاریخ نگاری او، پرفسور یرواند آبراهامیان استاد
ممتاز تاریخ در دانشگاه نیویورک سیتی در نوامبر 2005 چنین می نویسد: |
|
«تاریخ نگاری رسمی در ایران، همچون بقیة نقاط جهان، گذشته را
عمدتاً از دریچة نگاه کسانی دیده است که در صدرِ جامعه بوده اند، یعنی از
دیدگاهِ اشراف، مالکان، رؤسای قبایل، مقامات مذهبی و دولتی و البته وقایع نگاران
وابسته به دربار. |
|
دکتر حمید احمدی به نسل جدیدی از تاریخ نگاران تعلق دارد که تاریخ را از
دیدگاه طبقات فرودست مردم می نویسد. او در برنامه تاریخ شفاهی عظیم خود در
برلین، تاکنون مجموعه ای از خاطرات را گردآوری و بعضی از آنها مانند «خاطرات
بزرگ علوی»، «گذار از طوفان» خاطرات مرتضی زربخت و «ما هم در این خانه حقی داریم»
را منتشر کرده است. |
|
دکتر حمید احمدی توانسته است اندیشه ها، عواطف، تجارب زندگی ها و یا در
اصطلاح مکتب آنال فرانسه، ذهنیت کسانی را برای نسل های آینده حفظ کند که
اغلب از اقشار متوسط و فرودست جامعه اند. |
|
با تلاش هایی از این دست است که می توانیم تاریخ ایرانِ معاصر را از
دیدگاه توده ی مردم بنویسیم. بدون چنین تلاش های توان فرسایی، ناخواسته سُنتِ
تاریخ نویسی از بالا را تداوم خواهیم بخشید یعنی گذشته را از دیدگاه حاکمان
گذشته یا کنونی خواهیم دید. |
|
من به عنوان مورخِ تاریخ سیاسی معاصر ایران، از دکتر حمید احمدی بابت
تحقیقات ارزشمندش تا ابد سپاسگزار هستم». |
|
|
|
تحقیقات احمدی در زمینة تاریخ شفاهی ایران درسال 1996 مورد توجه جامعة
بین المللی تاریخ شفاهی قرار گرفت و آن جامعه از او دعوت نمود تا در نهمین
کنفرانس بین المللی تاریخ دانان شفاهی (16-13 ژوئن 1996 در شهر گوتبرگ، سوئد)
دربارة تجربة تحقیقات خویش در زمینة تاریخ شفاهی ایران به عنوان سخنران صحبت کند
و چنین شد. شیوة تحقیق میدانی او در زمینة تاریخ شفاهی ایران به عنوان New
experience in oral history از سوی انتشارات آن جامعه بین المللی منتشر شده است. از آن
مقطع، او به عنوان نخستین ایرانی به عضویت جامعه بین المللی تاریخ دانان شفاهی
در آمده است. |
|
|
|
تأسیس انجمن |
|
فعالیت تحقیقات تاریخی احمدی در زمینة تاریخ شفاهی، با تأسیس انجمن
مطالعات تاریخ شفاهی ایران در برلین که به عنوان یک نهاد غیرانتفاعی در سال 1379
در دادگستری برلین به ثبت رسیده است، وارد گسترة جدیدی شد. او در این رابطه به
گفتگو و ضبط خاطرات سه نسل از شخصیت ها و فعالان در طیف های گوناگون سیاسی،
اجتماعی، فرهنگی و هنری ایرانیان پرداخت. این انجمن در سال 1381 به عنوان نهاد
تاریخ شفاهی ایران به عضویت جامعة بین المللی تاریخ شفاهی در آمده است. |
|
در سال 1385، تمامی مصاحبه های تاریخ شفاهی او که تاکنون شامل 650 ساعت
فیلم که نتیجة تحقیقات 20 سالة اوست، به صورت دیجیتال در 350 عدد DVD تنظیم شده است و به درون آرشیوها و کتابخانه های برخی دانشگاه های
معتبر جهان راه پیدا کرده است. همچنین در برخی دانشگاه ها از این مجموعه، هم به
عنوان یکی از منابع تحقیق و هم استادانی در کار تدریس تاریخ مدرن ایران با فیلم
از این تحقیقات تاریخی میدانی او در برنامه آموزشی خود استفاده می کنند. |